خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

بایگانیِ دستهٔ ‘گاه گداری ایرج میرزا’

آب حيات

  آب حیات است پدر سوخته / حب نبات است پدر سوخته / وه چه سیه چرده و شیرین لب است / چون شکلات است پدرسوخته / آب شود گر به دهانش بری/ توت هرات است پدرسوخته / تا بتوانیش بگیر و بکن / صوم وصلاة است پدر سوخته / می نرسد جز به فرو [...]

نوشته را کامل بخوانید »

جز گوه و گند و کثـافت چیـزی       انـدر ایــن شـهـر ندیـدم بـنـده هرکجا شهر مسلمانان اسـت       از  گـوه  و  گنــد  بــُود  آکنـده گـوه به گـور پـدر آنـکه نـوشت       کیـر  بــر  کـس  زن  خـوانـنـده + بنده خدا دل پری داشته !  

نوشته را کامل بخوانید »

  هر کس که نمود جنده بازی / دائـم به ذ َکــَر علیـل بـاشـد ســوزاک نمـایدش بلاشــک / گــر دخـتـر جبـرئـیـل بــاشـد +یعنی  ایرج میرزا معتقد بوده که دختر جبرئیل جنده است … لابد کرده بوده دیگه !

نوشته را کامل بخوانید »

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 27 مشترک دیگر بپیوندید