آب حیات است پدر سوخته / حب نبات است پدر سوخته / وه چه سیه چرده و شیرین لب است / چون شکلات است پدرسوخته / آب شود گر به دهانش بری/ توت هرات است پدرسوخته / تا بتوانیش بگیر و بکن / صوم وصلاة است پدر سوخته / می نرسد جز به فرو [...]
بایگانیِ دستهٔ ‘گاه گداری ایرج میرزا’
آب حيات
ارسالشده در گاه گداری ایرج میرزا, برچسب زده شده گي, آب حيات, ايرج ميرزا در 2011/01/24 | بیان دیدگاه »
شهر کثیف
ارسالشده در گاه گداری ایرج میرزا, برچسب زده شده ایرج میرزا, دیوان ایرج میرزا, شهر کثیف در 2011/01/17 | بیان دیدگاه »
جز گوه و گند و کثـافت چیـزی انـدر ایــن شـهـر ندیـدم بـنـده هرکجا شهر مسلمانان اسـت از گـوه و گنــد بــُود آکنـده گـوه به گـور پـدر آنـکه نـوشت کیـر بــر کـس زن خـوانـنـده + بنده خدا دل پری داشته !
جنده بازی
ارسالشده در گاه گداری ایرج میرزا, برچسب زده شده جبرئیل, دیوان ایرج میرزا, سوزاک و سفلیس در 2011/01/14 | 2 دیدگاه »
هر کس که نمود جنده بازی / دائـم به ذ َکــَر علیـل بـاشـد ســوزاک نمـایدش بلاشــک / گــر دخـتـر جبـرئـیـل بــاشـد +یعنی ایرج میرزا معتقد بوده که دختر جبرئیل جنده است … لابد کرده بوده دیگه !
